درولادت با سعادت رسول الله (ص)-محمد مصطقی
مژده كه ميلاد شه خاتم است عيد سعيد نبي اكرم است
مزده كه مسروري عالم رسيد خرمي عالم وآدم رسيد
هادي كل ُ سيد خاتم رسيد منجي عالم شه اكرم رسيد
خرم از او خاطره ي عالم است عيد سعيد نبي اكرم است----
مزده كه بي پرده رخ يار شد جلوه ي محبوب پديدارشد
كعبه از او مطلع انوار شد دشت ودمن تحت الانهار شد
عالم ايجاد از او خرم است عيد سعيد نبي اكرم است----
مزده كه شد نور خدا آشكار يافت تولد شه ملك وقار
احمد محمود شه تاجدار آنكه به ايجاد بود شهريار
اهل ولا خرمي عالم است عيد سعيد نبي اكرم است ---
مژده كه پير فلك آمد جوان گشت منور همه كون ومكان
از رخ دلجوي شه انس وجان فخر بشر خاتم پيغمبران
آنكه از او فخر بني آدم است عيد سعيد نبي اكرم است
جاد اول ديوان آذر خراساني (حاج سيد غلامرضا آذر حقيقي-چاپ افست اسلاميه -مشهد-چاپ چهارم -1348 شمسي
-------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------
ده مژده كه ختم انبيا ظاهر شد انوار تجلي خدا ظاهر شد
فرمان محمدا رسول الهي بهرش زكريم ذوالعطا ظاهر شد
--ص28 -ارمغان كربلا -نادعلي كربلايي-انتشارات خزر-تهران-----------
-----------------------------(خورشيدسعادت)------- ---------------------
البشارت كه بما صبح سعادت آمد مفخر كون ومكان باعث خلقت آمد
روشن از نور جمالش همه ي عالم شد عقل كل ختم رسل مظهر رجمت آمد
نبي مكي امي زپس پرده ي غيب از پي راهنمايي وهدايت آمد
كلبه ي بنت وهب طعنه بعالم زد وگفت كه به آ غوش من آن شمس سعادت آمد
طاق كسري عجم طاقت ديدار نداشت جاري از رود سماوي ،يد عصمت آمد
لات واصنام بخاك از سر خجلت افتاد سرنگون تخت شهان زان يد قدرت آمد
دسته دسته ملكاز عالم بالا به زمين شادمان ف تلبيه گو بهرزيارت آمد
رانده ابليس شد از عالم بالا گفتا اين چه شوديست مگر روز قيامت آمد
گفت جبريل جوابش كه زسر حد كمال شافع محشر وفرمانده ي امت آمد
باد ، گو مژده رساند بسليمان جهان كه شه عرش مكان ،حامل رفعت آمد
يوسف مصر دگر حسن فروشي نكند چون كه بيند بجهان كان ملاحت آمد
دگر از حاتم طايي نتوان گفت سخن زانكه بهر كرم و لطف وسخاوت آمد
زكمالش ،زجمالش ،زمقامش زخدا احسن الله وتبارك بشهادت آمد
حامل حكم خدا فخريه بنمايد چون خادم درگه آن شمس ولايت آمد
مدح اوزينت قرآن الهي باشد فرق او مفتخر تاج نبوت آمد
آيه آيه همه ي معني قرآن كريم شاهد خوبي اين منجي امت آمد
هم به انجيل وزبور وصحف وتوراتش مدح وتوصيف محمد زدرايت آمد
تهنيت باد به افراد مسلمان جهان نقطه ي مركزي روز شفاعت آمد
(كربلايي) زگدايي در خانه ي او شكر لله كه دلت كنج محبت آمد---
--
عزاي رسول الله (ص) -امام مجتبي (ع) وامام رضا (ع)
عزاي رسول الله (ص)
يارسول الله داغت بر عزيزان زود بود يا نبي الله دوري از تو اين سان زود بود
ياامين الله يا خيرالورا ، بدرالدجا سوز هجران تو بر زهراي نالان زود بود
با غروب نور رويت شام ماتم شد پديد آخر اي صبح اميد اين شام هجران زود بود
اي اميد دردمندان حامي مستضعفان در کف اهريمنان نقش سليمان زود بود
بي تو اندر سينه ي حيدر نفس تنگ است تنگ سد راه آه بر اين قلب سوزان زود بود
اي عزيز جان آل الله ويار بي کسان مرگ جانسوز توبر اين جمع سوزان زود بود
روح والاي تو از اين تنگناي زندگي چونفرشته پر زنان بر سوي رضوان زود بود
رهبرابا رفتنت اسلام وامت شد پديد اين چنين تنها وتنها دين وقر آن زود بود
روز مظلومي زهرا وعلي ودوستان گاه محزوني طفلان پرشان زود بود
اشک زينب همچوشبنم مي چکد بر روي گل عندليبا ترک اين زيبا گلستان زود بود
بي قرارانت حسين ومجتبي پروانه سان سوختن در پايت اي شمع فروزان زود بود
ياحبيب الله يا احمد نبي الهاشمي (کربلايي) در عزايت اشک ريزان زود بود
---به نقل از شکوفه هاي غم -جلد اول ص 22 -نادعلي کربلايي -انتشارات خزر -تهران ---
----------سه عزا وغم --------------------
زهراي اطهر دختر ختم رسولان دارد عزا امشب سه جا بهر عزيزان
فاطمه کرده گيسو پريشان گه مدينه رود گه خراسان
اي شيعيان اسلام وقر آن بي معين شد قتل امام وقتل ختم المرسلين شد
فاطمه کرده گيسو پريشان گه مدينه رود گه خراسان
ارض وسما در لرزه شد از جور عدوان جسم امام دومين شد تير باران
فاطمه کرده گيسو پريشان گه مدينه رود گه خراسان
شد رحلت پيغمبر ووقت عزا شد پاره جگر از زهر امام مجتبي شد
فاطمه کرده گيسو پريشان گه مدينه رود گه خراسان
حجت هشمتمين درراه دين وقر آن کشته شد از جفا وظلم وجورعدوان فاطمه کرده گيسو پريشان گه مدينه رود گه خراسان
----شکوفه هاي غم -جلد اول -ص 24 نادعلي کربلايي -انتشاراتخزر -تهران
--------- مرگ پدر-زبانحال فاطمه در سوگ رسول الله ----
هجران وغم مرگ پدر کرده پريشم تيره شده چون شام سيه ، روز به پيشم
باران محن را بسرم ابر بلا ريخت از گردش ايام نگرحال پريشم
مجروح شد از داغ پدر قلب من زار از امت او غم برسد بر دل ريشم
چون خار مغيلان بزند خصم به من نيش همواره درافغان ، من از آن سوزش نيشم
از بس که بديدم به جهان محنت وآزار من سير ازاين عمر گران مايه ي خويشم
غير از غم دوري عزيزان به دلم نيست ورنه نبودهيچ غمي از کم وبيشم
مردم همه از گريه ي من خسته ومن نيز رنجيده زبيگانه وغمديده زخويشم
(آهي) گنهم نيست بجز اخذ حق خويش من کشته ي آئينم وقرباني کيشم
عزاي رسول الله (ص) -امام مجتبي (ع) وامام رضا (ع)
عزاي رسول الله (ص)
يارسول الله داغت بر عزيزان زود بود يا نبي الله دوري از تو اين سان زود بود
ياامين الله يا خيرالورا ، بدرالدجا سوز هجران تو بر زهراي نالان زود بود
با غروب نور رويت شام ماتم شد پديد آخر اي صبح اميد اين شام هجران زود بود
اي اميد دردمندان حامي مستضعفان در کف اهريمنان نقش سليمان زود بود
بي تو اندر سينه ي حيدر نفس تنگ است تنگ سد راه آه بر اين قلب سوزان زود بود
اي عزيز جان آل الله ويار بي کسان مرگ جانسوز توبر اين جمع سوزان زود بود
روح والاي تو از اين تنگناي زندگي چونفرشته پر زنان بر سوي رضوان زود بود
رهبرابا رفتنت اسلام وامت شد پديد اين چنين تنها وتنها دين وقر آن زود بود
روز مظلومي زهرا وعلي ودوستان گاه محزوني طفلان پرشان زود بود
اشک زينب همچوشبنم مي چکد بر روي گل عندليبا ترک اين زيبا گلستان زود بود
بي قرارانت حسين ومجتبي پروانه سان سوختن در پايت اي شمع فروزان زود بود
ياحبيب الله يا احمد نبي الهاشمي (کربلايي) در عزايت اشک ريزان زود بود
---به نقل از شکوفه هاي غم -جلد اول ص 22 -نادعلي کربلايي -انتشارات خزر -تهران ---
----------سه عزا وغم --------------------
زهراي اطهر دختر ختم رسولان دارد عزا امشب سه جا بهر عزيزان
فاطمه کرده گيسو پريشان گه مدينه رود گه خراسان
اي شيعيان اسلام وقر آن بي معين شد قتل امام وقتل ختم المرسلين شد
فاطمه کرده گيسو پريشان گه مدينه رود گه خراسان
ارض وسما در لرزه شد از جور عدوان جسم امام دومين شد تير باران
فاطمه کرده گيسو پريشان گه مدينه رود گه خراسان
شد رحلت پيغمبر ووقت عزا شد پاره جگر از زهر امام مجتبي شد
فاطمه کرده گيسو پريشان گه مدينه رود گه خراسان
حجت هشمتمين درراه دين وقر آن کشته شد از جفا وظلم وجورعدوان فاطمه کرده گيسو پريشان گه مدينه رود گه خراسان
----شکوفه هاي غم -جلد اول -ص 24 نادعلي کربلايي -انتشاراتخزر -تهران
--------- مرگ پدر-زبانحال فاطمه در سوگ رسول الله ----
هجران وغم مرگ پدر کرده پريشم تيره شده چون شام سيه ، روز به پيشم
باران محن را بسرم ابر بلا ريخت از گردش ايام نگرحال پريشم
مجروح شد از داغ پدر قلب من زار از امت او غم برسد بر دل ريشم
چون خار مغيلان بزند خصم به من نيش همواره درافغان ، من از آن سوزش نيشم
از بس که بديدم به جهان محنت وآزار من سير ازاين عمر گران مايه ي خويشم
غير از غم دوري عزيزان به دلم نيست ورنه نبودهيچ غمي از کم وبيشم
مردم همه از گريه ي من خسته ومن نيز رنجيده زبيگانه وغمديده زخويشم
(آهي) گنهم نيست بجز اخذ حق خويش من کشته ي آئينم وقرباني کيشم